من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانهی روی تو
سرگشتهی کوی تو
سرخوش از بادهی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو، تار و پود من
بیباده مدهوشم
ساغر نوشم
زچشمهی نوش تو
مستی دهد مارا، گل رخسارا!
بهار آغوش تو
چو به مانگری
غم دل ببری
کز باده نوشینتری
سوزم همچو گل
از سودای دل
دل، رسوای تو
من رسوای دل
گرچه به خاک وخون کشیدی مرا
روزی که دیدی مرا
بازآ
درشام غم صبح امیدی مرا
صبح امیدی مرا
رفــــتی و رفتن تو آتش نهاد بـردل از کاروان چهماند جز آتشی بمنزل
ای مـطرب دهر پـرده بنواز
هان از سر درد، در ده آواز
تا ســوخته ای دمی بنالد
تا شیفتهای شود سرافراز
چــنـان در قیـد مـهرت پای بنـدم که گویـی آهوی سـر در کمنـدم
گـهــی بر درد بـی درمان بـگریــم گـهی بر حال بـی سامان بخنـدم
نهمجنونم که دل بردارم از دوست مـده گر عاقـلـی بیـــهوده پـــنـدم
همه شب نالـــم چون نی… که غمــــی دارم، که غمـــی دارم .
دل و جان بردی اما…نشــدی یارم… یارم.
با ما بودی… بی ما رفتی …
چو بوی گل به کجا رفتی، تنها ماندم … تنها رفتی …
چو کاروان رود، فغانم از زمین، بر آسمان رود، دور از یارم… خونیــنبارم …
فتادم از پــــــا، ز ناتوانی … اسیر عشقم، چنانکه دانی…
رهایی از غم، نمیتوانم … تو چارهای کن، که میتوانی
گر ز دل بر آرم آهی، آتش از دلم خیزد چون ستاره از مژگانم، اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود، فغانم از زمین، بر آسمان رود، دور از یارم… خون می بارم…
نه حـبیبی تا با او غـم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تورا جویم
ای شادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما، سوی کجا رفتی…
تنها مانـــدم … تنها رفــــــتی …
به کجــــایی غمگسار من، فغان زار من، بشنـــو، باز آی…باز آی…
از صبا حکایتی ز روزگار من، بشنو، باز آی
باز آ… سوی رهی…
چون روشنی از، دیده ما رفتی…
با قافله باد صبا، رفتی…
تنها ماندم… تنها رفتی…
دیروز که اومدم پائین بلافاصله به سمت قزوین حرکت کردم ، ۳ جلسه ای هست که سر کلاسهام نرفتم مجبور بودم از مسیری برم که آخرین بار همون جا باهاش خداحافظی کردم...چه عذابی...دیدم ماشین میلرزه ۱۷۵ تا داشتم میرفتم ..مسخره اس که چپ نکردم با این ماشین باید چپ میکردم پام و از رو گاز برداشتم تمام ذهنم ، فکرش بود...
چند بار شمارش و گرفتم ولی نذاشتم زنگ بخوره ...سخت بود ...خیلی
امروزم می خوام به فاطمه زنگ بزنم...
فاطمه نبود.
می خوام برم همدان ببینمش و برگردم...خیلی سخته دیدن و حرف نزدن.