یک هفته گذشت ...ولی انگار همین چند دقیقه پیش بود که باهام حرف زد.انگار همین الان بود که بهم قول داد.یعنی رو قولش می مونه؟
گفتن دیروز عصر بهتر شده.خدایا شکر
امروز هیچ خبری ازش ندارم.فاطمه کمی نگرانم کرده .
فردا صبح دارم میرم توچال میرم بالا تا پس فردا عصر اگه موبایل آنتن بده بازم یه پست میدم از بالا، خیلی دلم برای کوه تنگ شده بود.
فردا قبل از بالا رفتن باید به فاطمه زنگ بزنم.اصلا دوست ندارم بیام پائین.الان یک هفته اس که سر کار نرفتم.
- وقتی سرت رو رو شونه های کسی می ذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی ...
- وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شونه هات میذاره احساس می کنی قوی ترین موجود جهانی...
اما وقتی تنها هستی احساس مرگ می کنی...
برگرفته از وبلاگ بسیار زیبای بد سکتور
میدانی...؟! فاصله رابطهها را عقیم میکند! اصلا ذاتش را انگار اینجور ساختهاند. حالا هرچقدر هم هدایتش کنی از راه دور، هرچقدر هم که مثل یک بچهی بیمار مراقبش باشی که یکوقت سینه پهلو نکند، یکهو مریض می شود. رابطه را حتی اگر به نیستی نکشد به پوچی هدایت میکند. یکهو یکجایی میرسی که فاصلهی زمانی-مکانیای دیگر نیست ولی به اندازهی طول یک زندگی شکاف هست.
میفهمی که ها..؟! آن داستان واقعی را یادت هست؟ که دو نفر از هم دور شده بودند و بعد در تمام آن مدت رابطه را به هزار زحمت حفظ کرده بودند و بعد در اولین برخورد ِ پس از سالها، یکیشان دست کرده بود توی کیف و پاکت سیگارش را درآورده بود! بعد آن یکی پرسیده بود "کی سیگاری شدی؟" و همینجا فکر کرده بود که این همه سعی، این همه در تماس بودن، باز هم هنوز یکچیزهایی را از دست دادهای که فقط در حوالیِهم بودن میتواند نشانشان دهد.
خیلی بهش فکر کنین...چندبار بخونین.
برگرفته ازهزارتو