-
شکستن
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1387 00:24
قلبی شکست و اشکی به روی گونه ریخت اما کسی صدایی نشنید آری شکستن قلب مرد این گونه است
-
امشب اما...
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1387 00:06
دلم شکسته ترین شاخه ی درخت خداست... این جمله را نمی دانم چه کسی برایم یا شاید برای روح خودش می نویسد اما حسی در من معنی کرده و این بار با احساس یک بوسه ی کوتاه انگشتانم را بر قلم می بالانم که بفهمد من تفکرم را در مشتانم می چکانم و در بهت تنهایی هایی خالی یا پر این تنها منم که تصمیم می گیرم چه وقت تیرگی بر چشمان ذهن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 فروردینماه سال 1387 23:22
برای چیزی کمتر از بهترین بودن نباید تلاش کرد...
-
سال نو مبارک
جمعه 9 فروردینماه سال 1387 00:36
بوی باران , بوی سبزه , بوی خاک شاخه های شسته , باران خورده , پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست.... نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار
-
دلتنگ تر از تنگ بلورم
سهشنبه 7 اسفندماه سال 1386 19:09
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مویی ز سر موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم...
-
بهانه
دوشنبه 6 اسفندماه سال 1386 19:02
زنده بودن، سرودن، بهانه هر چه جز با تو بودن، بهانه ذکر نام تو یعنی تنفس عاشقانه سرودن، بهانه خواب یعنی تو را خواب دیدن پلک بستن، گشودن، بهانه گریه هم مثل باران ضروری است غصه از دل زدودن، بهانه دم به دم فال حافظ گرفتن بخت را آزمودن، بهانه شعر دعوی، سرودن دروغین زندگی عذر، بودن، بهانه «قیصر امین پور»
-
تو
یکشنبه 5 اسفندماه سال 1386 00:45
تو از جنس احساس یک بوته نسرین تو با چکه های شفق آشنایی تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی تو تعبیر پژواک سرخ صدایی تو رنگین کمانی زچشمان موجی تو رمز رسیدن به اوج خدایی تو در شهر رویاییم کلبه دل تو یک قصه از واژه ابتدایی تو از آه یک ابر مرطوب و تنها تو بارانی از سرزمین وفایی تو را مثل چشمان خود می شناسم اگر چه ز مژگان چشمم...
-
بگو کجائی؟
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1386 23:38
به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی؟ نشان تو گه از زمین ، گاهی ز آسمون جویم ببین چه بی پروا ، ره تو میجویم بگو کجائی؟ کی؟، رود رخ ماهت از نظرم ، نظرم به غیر نامت ، کی نام دگر ببرم اگر تو را جویم ، حدیث دل گویم بگو کجائی؟ به دست تو دادم ، دل پریشانم ، دگر چه خواهی فتاده ام از پا...
-
دل من
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1386 11:42
تنها دل من خدا دل من دلم تنگ و دلم تنگ دلم با لاله همرنگ بنالم تا بسوزه مگر بحال من دل سنگ بنالم تا بسوزه مگر بحال من دل سنگ زتنهایی مثال بیا بون دل من سرا سر پرگل ماتمه یه زندونه دل من چنان گیسوی سر در گم پریشونه دل من خدا دل من تنها دل من زتنهایی مثال بیا بون دل من سرا سر پرگل ماتمه یه زندونه دل من چنان گیسوی سر در...
-
دوستت دارم
جمعه 26 بهمنماه سال 1386 19:58
وقتی با تو آشنا شدم؛درخت مهربانیت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را ندیدم. معجون زیبایت آنقدر شیرین بود که هر چه نوشیدم نتوانستم تمامش کنم. و دریای عشقت آنقدر وسیع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببینم و سرانجام در آن غرق شدم. دوستت دارم.
-
عشقم
جمعه 26 بهمنماه سال 1386 09:57
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن عشق یعنی گم شدن...
-
تقدیم به عشقم
جمعه 26 بهمنماه سال 1386 00:19
شبهابه ماه دیده تو را یاد می کنم با مه فسانه گقتم و فریاد می کنم شاید تو هم به ماه کنی ماه من نگاه با این خیال خاطر خود شاد می کنم ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ . . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶ . . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶ . . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶ . . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶ . . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. ....
-
راز عشق
پنجشنبه 25 بهمنماه سال 1386 23:28
راز عشق در تواضع است این صفت به هیچ وضع نشانه تظاهر نیست بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوی است ـ میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ـ تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد راز عشق در احترام متقابل است احساسات متغیر اند امااحترام دو نفر ثابت میماند اگر عقاید شریک زندگی ات با...
-
امید با تو بودن
یکشنبه 14 بهمنماه سال 1386 03:32
من و آوای گرمت را شنودن بدین آوا غم دل را زدودن از اول کار من دلدادگی بود ولیکن شیوه ی تو دل ربودن گرفت از من مجال دیده بستن همه شب بر خیالت در گشودن قرار عمر من بر کاستن بود تو را بر لطف و زیبایی فزودن غم شیرین دوری بر من آموخت سخن گفتن غزل خواندن سرودن من و شب های غرببت تا سحرگاه چو شمعی گریه کردن نا غنودن چه خوش...
-
عاشق شدم
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1386 22:31
عاشق شدم من در زندگانی بر جان زد آتش عشق نهانی جانم از این عشق بر لب رسیده اشک نیازم بر رخ چکیده یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی در این میانه دل می کشاند ما را به سویی زین عشق سوزان بی عقل و هوشم می سوزم از عشق اما خموشم ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی یک سو غم او یک سو...
-
زنده از نفس تو
سهشنبه 2 بهمنماه سال 1386 19:25
ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، همه عالم ازان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب میریزد آبشار غزل از زبان من آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم زان روشنی که کاشتی ای باغبان من! با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ خود خواندهای به...
-
آب زنید راه را هین که نگار میرسد
جمعه 28 دیماه سال 1386 20:19
آب زنید راه را هین که نگار میرسد راه دهید یار را آن مه ده چهار را چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد تیر روانه میرود سوی نشانه میرود باغ سلام میکند سرو قیام میکند خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد کز رخ نوربخش او...
-
در دل و جان خانه کردی عاقبت
جمعه 28 دیماه سال 1386 20:15
در دل و جان خانه کردی عاقبت آمدی کآتش در این عالم زنی ای ز عشقت عالمی ویران شده من تو را مشغول میکردم دلا عشق را بیخویش بردی در حرم یا رسول الله ستون صبر را شمع عالم بود لطف چاره گر یک سرم این سوست یک سر سوی تو دانهای بیچاره بودم زیر خاک دانه را باغ و بستان ساختی ای دل مجنون و از مجنون بتر کاسه سر از تو پر از تو...
-
اگه دنیامو بخوای
یکشنبه 23 دیماه سال 1386 19:13
اومدی معجزه کردی نمیدونی که چه کردی اومدی دنیامو ساختی اومدی فردامو ساختی اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمیگم خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمیگم آسمونمو بخوای من به تو نه نمیگم اگه جونمو بخوای من به تو نه نمیگم من به تو نه نمیگم نه، به تو نه نمیگم اومدی صد تا بهار دادی به من همه گلهاشو میارم واسه تو اومدی بردی منو به...
-
پس از آن غروب رفتن
چهارشنبه 19 دیماه سال 1386 18:56
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش تو باور من زیر سایه بون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش من پر از حرف سکوتم خالیم...
-
یار
سهشنبه 18 دیماه سال 1386 01:35
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی نور تویی سور تویی دولت منصور تویی قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا...
-
داغ تنهایی
جمعه 14 دیماه سال 1386 01:35
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم سردمهری بین که هر کس بر آتشم آبی نزد گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم سوختم از آتش دل در میان موج اشک...
-
اشک و آه
پنجشنبه 13 دیماه سال 1386 13:02
عمری چو شمع گریه جانسوز می کنیم روزی به شب بریم و شبی روز می کنیم *** اشکیم و جان گدازتر از آتشیم ما آهیم و کار برق جهانسوز میکنی
-
صبرم عطا کن
چهارشنبه 12 دیماه سال 1386 23:15
خدایا تو خود این وجود مرا ~ سراسر همه تار و پود مرا به عشق و مستی سرشتی اگر ~ یا غم عشق او از سرم کن به در یا که صبرم عطا کن ~ یا نصیبم نما بینمش یک نظر ~ یا که دردم دوا کن * * * چرا به نگاهش به چشم سیاهش ~ تو این همه مستی دادی اگر همه مستی، تو هستی مارا ~ به باده پرستی دادی حالا که جز غم نصیبم ندادی ~ راهی به کوی...
-
سوزد مرا سازد مرا
چهارشنبه 12 دیماه سال 1386 21:02
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای...
-
آشفته حالی
سهشنبه 11 دیماه سال 1386 22:44
این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی ای به دوش افکنده گیسو از تو دارم از تو دارم این غرور و عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی ای سیه چشم و سیه مو از تو دارم از تو دارم این تو بودی کز نظر خواندی به من درس وفا را این تو بودی کآشنا کردی به عشق این مبتلا را من که این حاشا نکردم ، از غمت پروا نکردم دین من دنیای من از عشق...
-
ای کاش
سهشنبه 11 دیماه سال 1386 22:37
ای کاش می توانستم تا گل برات بفرستم یا بهر روزه داری هات نقل و نبات بفرستم شوریده وار امشب را با واژه عشق می ورزم تا با دمیدن خورشید شعری سزات بفرستم ... ای کاش میتوانستم بر عمر تو بیفزایم سویت ز اشک خود جامی آب حیات بفرستم ای کاش می توانستم شرحی به خون کنم امضا در تنگنای زندانت حکم نجات بفرستم این ناگشاده در برتو...
-
عاشقم من، عاشقی بی قرارم
دوشنبه 10 دیماه سال 1386 00:03
عاشقم من، عاشقی بی قرارم کس ندارد خبر از دل زارم آرزویی جز تو در دل ندارم من به لبخندی از تو خرسندم مهر تو ای مه آرزومندم بر تو پابندم از تو وفا خواهم من ز خدا خواهم تا به رهت بازم جان تا به تو پیوستم از همه بگسستم بر تو فدا سازم جان عاشقم من...... خیز و با من در افقها سفر کن دل نبازی چون نسیم سحر کن ساز دل را نغمه گر...
-
اونقدرعاشق میشم
شنبه 1 دیماه سال 1386 22:55
اونقدرعاشق میشم عاشق میشم عاشق میشم عاشق میشم عاشق میشم ... اونقدر از تو میگم که میون اسم تو توی آسمون عشق رنگین کمون پیدا بشه اونقدر عاشق میشم که تو سرزمین عشق بعد مجنون یه نفر صاحب نشون پیدا بشه تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟ تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟ فقط تو رو ، داره فریاد...
-
اگر...
جمعه 30 آذرماه سال 1386 22:18
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود اگر ذهن آیینه خالی نبود اگر عادت عابران بی خیالی نبود اگر گوش سنگین این کوچه ها فقط یک نفس می توانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد اگر آسمان می توانست یکریز شبی چشم های درشت تو را جای شبنم ببارد اگر ردپای نگاه تو را باد و باران از این کوچه...