روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

نــیــامـدی کـه بـبـیـنی دلم چــه پـر می‌زد

هـوای آمــدنـت دیــشـبـم بـه ســر مـی‌زد
نــیــامـدی کـه بـبـیـنی دلم چــه پـر می‌زد
بـه خواب رفـتـم و نیلوفـری بـر آب شکـفـت
خیـال روی تو نـقشی بـه چـشم تـر می‌زد
شراب لعـل تو می‌دیدم و دلم می‌خواست
هــزار وسـوسـه‌ام چـنـگ در جـگـر مـی زد
زهی امـید که کامی ازآن دهان می‌جست
زهـی خـیال کـه دستـی در آن کمر می‌زد
دریـچه ای بـه تـماشای غنـچه وا مـی شد
دلــم چـو مــرغ گـرفـتــار بــال و پــر مـی‌زد
تـمام شـب به خـیـال تـو رفـت و مـی‌دیـدم
که پشت پـرده اشکـم سپـیده سـر می‌زد

یه خبر...

تصادف کردم.
خیلی شدید ... ماشین داغون شد ، خوشبختانه یا متاسفانه خودم فقط ضرب دیدم.
نمیدونم دونستن جزئیاتش براتون جالب یا نه ! با کسی تصادف نکردم به بشکه های وسط اتوبان کوبیدم که توش پر از بتون به جای آب !

بگذریم

یکی از دوستان تو قسمت نظرات این شعر زیبا رو گذاشته بودن که دوست دارم شما هم بخونین :

داد و بی‌داد از این روزگار
ماه را دادند به شب‌های تار ای باران
ای باران ای باران
ماه را داند به شب‌های تار
ای باران بر کوه و دشت و هامون ببار ای باران

ببار ای باران ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شب‌های تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای باران
دلم خون شد خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لب‌های سرخ یار
به یاد عاشق‌های این دیار
به یاد عاشق‌های بی‌مزار ای باران

باران

 وای باران باران

              باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟

 

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرداتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

 

وای باران باران

          پرمرغان نگاهم را شست