این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو
از تو دارم از تو دارم
این غرور و عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو
از تو دارم از تو دارم
این تو بودی کز نظر خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم ، از غمت پروا نکردم
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا می شناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم
دیگر ای برگشته مژگان از نگاهم رو نگردان
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو
از تو دارم از تو دارم
این غرور و عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو
از تو دارم از تو دارم
شوریده وار امشب را
با واژه عشق می ورزم
تا با دمیدن خورشید
شعری سزات بفرستم
...
ای کاش میتوانستم
بر عمر تو بیفزایم
سویت ز اشک خود جامی
آب حیات بفرستم
ای کاش می توانستم
شرحی به خون کنم امضا
در تنگنای زندانت
حکم نجات بفرستم
این ناگشاده در برتو
روزی گشوده خواهد شد
خوش امید می بافم
تا پیش پات بفرستم