روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

در دل و جان خانه کردی عاقبت

در دل و جان خانه کردی عاقبتآمدی کآتش در این عالم زنیای ز عشقت عالمی ویران شدهمن تو را مشغول می​کردم دلاعشق را بی​خویش بردی در حرمیا رسول الله ستون صبر راشمع عالم بود لطف چاره گریک سرم این سوست یک سر سوی تودانه​ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را باغ و بستان ساختیای دل مجنون و از مجنون بترکاسه سر از تو پر از تو تهیجان جانداران سرکش را به علمشمس   تبریزی  که   مر هر  ذره   را

هر دو را دیوانه کردی عاقبتوانگشتی تا نکردی عاقبتقصد این ویرانه کردی عاقبتیاد آن افسانه کردی عاقبتعقل را بیگانه کردی عاقبتاستن حنانه کردی عاقبتشمع را پروانه کردی عاقبتدوسرم چون شانه کردی عاقبتدانه را دردانه کردی عاقبتخاک را کاشانه کردی عاقبتمردی و مردانه کردی عاقبتکاسه را پیمانه کردی عاقبتعاشق جانانه کردی عاقبتروشن و فرزانه کردی عاقبت
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد