-
اگر خواستی بیایی
سهشنبه 27 آذرماه سال 1386 23:14
اگر خواســـتی بیایی من هـمان جـایی هســـتم که بودم همان جـایی که رهــــــــایم کردی ... *** مراچون قطره ی اشک زچشم انداختی ،رفتی تـوهم ای نــــازنین ! قدرمــرانشناختـی رفتـی بــه چندین آرزو چون ســایه درپای تو افتادم ولـــی دامن فشاندی قدبه نازافراختـی ،رفتــی
-
خواب سرخ بوسه ها
شنبه 24 آذرماه سال 1386 12:32
رفتی و از رفتن تو، قلب آینه شکسته کوچه ها در خلوت شب، پنجره ها همه بسته آسمان خاکستری رنگ، بغض باران در نگاهش خنجری در سینه دارد، توده ابر سیاهش بی تو من از نسل بارانم، بارانم، بارانم چون ابر بهارانم، گریانم، گریانم، گریانم بی تو من با چشم گریان، سیل غم برد آشیانم خواب سرخ بوسهایت می نشیند بر لبانم
-
باور کن...
چهارشنبه 21 آذرماه سال 1386 23:30
باور کن صدامو صدایی که تلخ و خسته ست باور کن قلبمو باور کن قلبی که کوهه اما شکستست باور کن دستامو باور کن که ساقه ی نوازشه باور کن چشم منو باور کن که یک قصیده خواهشه وسوسه عاشق شدن التهاب لحظه هامه حسرت فریاد کردنه اسم کسی با صدامه اسم تو هر اسمی که هست مثل غزل ه عاشقانست پر وسوسه مثل سفر مثل غربت صادقانه ست باور کن...
-
دلم خیلی گرفته
سهشنبه 20 آذرماه سال 1386 00:04
بدادم برس ای اشک،دلم خیلی گرفته نگو از دوری کی،نپرس از چی گرفته منو دریغ یک خوب به ویرونی کشونده عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده تو این تنهایی تلخ،منو یه عالمه یاد نشسته روبرویم کسی که رفته بر باد کسی که عاشقانه به عشقش پشت پا زد برای بودن من به خود رنگ فنا زد چه دردی خدایا ،نخواستن اما رفتن برای اون که سایس همیشه رو...
-
صبر کن ...
شنبه 17 آذرماه سال 1386 22:37
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای پرستو به کجا قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را می خواهد صبر کن عشق نمک گیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو
-
عشق
جمعه 16 آذرماه سال 1386 23:43
عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهید عشق آن است که صد دل به یک یار دهید
-
سعادت
جمعه 16 آذرماه سال 1386 21:10
تنها اعتقاد به اینکه سعادت دور از دسترس ماست ؛ سعادت را دور از دسترس می کند . سعادت شاید چیزی نباشد الا همین اعتقاد مؤمنانه به سعادت ...
-
درد عشق
جمعه 16 آذرماه سال 1386 12:12
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم که گشتهام ز غم و جور روزگار ملول چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرت تو که طاعت من بیدل نمیشود مقبول به درد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
-
روز مبادا!
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1386 10:57
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها… مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحههای تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه...
-
نــیــامـدی کـه بـبـیـنی دلم چــه پـر میزد
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1386 23:43
هـوای آمــدنـت دیــشـبـم بـه ســر مـیزد نــیــامـدی کـه بـبـیـنی دلم چــه پـر میزد بـه خواب رفـتـم و نیلوفـری بـر آب شکـفـت خیـال روی تو نـقشی بـه چـشم تـر میزد شراب لعـل تو میدیدم و دلم میخواست هــزار وسـوسـهام چـنـگ در جـگـر مـی زد زهی امـید که کامی ازآن دهان میجست زهـی خـیال کـه دستـی در آن کمر میزد دریـچه...
-
یه خبر...
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1386 18:18
تصادف کردم. خیلی شدید ... ماشین داغون شد ، خوشبختانه یا متاسفانه خودم فقط ضرب دیدم. نمیدونم دونستن جزئیاتش براتون جالب یا نه ! با کسی تصادف نکردم به بشکه های وسط اتوبان کوبیدم که توش پر از بتون به جای آب ! بگذریم یکی از دوستان تو قسمت نظرات این شعر زیبا رو گذاشته بودن که دوست دارم شما هم بخونین : داد و بیداد از این...
-
باران
یکشنبه 11 آذرماه سال 1386 14:45
وای باران باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرداتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پرمرغان نگاهم را شست
-
فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم
یکشنبه 11 آذرماه سال 1386 00:17
نمیشه باورت کنم نمیشه از تو رد بشم نمیشه خوبه من بشی نمیشه با تو بد بشم نه دل دارم که بشکنی نه جون دارم فدات کنم نه پایه موندنه منی نه میتونم رهات کنم نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو نه میتونم بگم بمون.. نه میتونم بگم برو کجا برم که عطر تو نپیچه تو لحظه هام قصه مو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام چه جوری از تو بگذرم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آذرماه سال 1386 21:44
اینجا همه هر لحظه میپرسند: « حالت چطور است؟ » اما کسی یک بار از من نپرسید « بالت . . . » ***** تقصیر من نبودکه با این همه . . . که با این همه امید قبولی در امتحان سادهی تو رد شوم اصلاً نه تو ، نه من! تقصیر هیچ کس نیست از خوبی تو بود که من بد شدم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آذرماه سال 1386 21:37
چی بنویسم... یگی کمکم کنه... شده تا حالا قلبتون از قفسه سینه در بید یه چیزی گلوتون فشار بده... شده له بشین...تا نشین نمیتونین بفهمین...خدا نکنه بشین... خدایا شکرت
-
حال من
شنبه 10 آذرماه سال 1386 16:43
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی نه جان بینصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بیفروغم را نشانی از سحرگاهی نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی کیم من؟ آرزو گم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 آذرماه سال 1386 22:51
امروز هم داره تمام میشه از بس به این موبایل لعنتی نگاه کردم خسته شدم...می دونم انتظار بی خودیه ولی نمیدونم این انتظار چیه . فاطمه می گفت: دیگه اصلا فایده نداره باهاش حرف بزنی دیگه به حرف هیچکس گوش نمی کنه ،حتی به حرفهای تو هم گوش نمی کنه عاشق شده تمام وجودش رو محمد گرفته اصلا فکر نمی کنه داره چیکار میکنه چقدر زندگی و...
-
تنهایی
جمعه 9 آذرماه سال 1386 11:23
سلام دیروز رفتم دانشگاه، مثل همیشه همه شلوغ و پرسر وصدا...نگاشون که میکنم یاد گذشته ها میفتم که روزی منم این جور بودم و چه فکرهایی میکردم و چه نگاهی داشتم به زندگی... دیگه استاد ها هم فهمیدن حالم رو...آزاده میگفت : سر حال نیستی. شادی از بچه ها پرسیده بود: اتفاقی افتاده. والبته دختر ها هم که از فضولی .... هیچکس نمیدونه...
-
دیوانگی
جمعه 9 آذرماه سال 1386 00:20
من از روز ازل دیوانه بودم دیوانهی روی تو سرگشتهی کوی تو سرخوش از بادهی مستانه بودم در عشق و مستی افسانه بودم نالان از تو شد چنگ و عود من تار موی تو، تار و پود من بیباده مدهوشم ساغر نوشم زچشمهی نوش تو مستی دهد مارا، گل رخسارا! بهار آغوش تو چو به مانگری غم دل ببری کز باده نوشینتری سوزم همچو گل از سودای دل دل،...
-
کاروان
چهارشنبه 7 آذرماه سال 1386 18:54
رفــــتی و رفتن تو آتش نهاد بـردل از کاروان چهماند جز آتشی بمنزل ای مـطرب دهر پـرده بنواز هان از سر درد، در ده آواز تا ســوخته ای دمی بنالد تا شیفتهای شود سرافراز چــنـان در قیـد مـهرت پای بنـدم که گویـی آهوی سـر در کمنـدم گـهــی بر درد بـی درمان بـگریــم گـهی بر حال بـی سامان بخنـدم نهمجنونم که دل بردارم از دوست...
-
دیروز
چهارشنبه 7 آذرماه سال 1386 10:43
دیروز که اومدم پائین بلافاصله به سمت قزوین حرکت کردم ، ۳ جلسه ای هست که سر کلاسهام نرفتم مجبور بودم از مسیری برم که آخرین بار همون جا باهاش خداحافظی کردم...چه عذابی...دیدم ماشین میلرزه ۱۷۵ تا داشتم میرفتم ..مسخره اس که چپ نکردم با این ماشین باید چپ میکردم پام و از رو گاز برداشتم تمام ذهنم ، فکرش بود... چند بار شمارش و...
-
خدای لیلی
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 21:07
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرنمازش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: هی مردک چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ! مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم ! برگرفته از...
-
خدا
دوشنبه 5 آذرماه سال 1386 18:53
امروز ساعت حدود ۱۳ ارتفاع ۳۶۰۰- توچال
-
عصر بارانی
یکشنبه 4 آذرماه سال 1386 23:52
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را وامروز دوباره شکست تکه ای از شکسته های قلبم درآن گوشه ی پاییزی گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند کاش گفته بودم... کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی که قلبم ستایشت می کرد دریغ از گوشه چشمی که همان، بت شکنم کرد وامروز... بخشایش...
-
یک هفته
یکشنبه 4 آذرماه سال 1386 22:57
یک هفته گذشت ...ولی انگار همین چند دقیقه پیش بود که باهام حرف زد.انگار همین الان بود که بهم قول داد.یعنی رو قولش می مونه؟ گفتن دیروز عصر بهتر شده.خدایا شکر امروز هیچ خبری ازش ندارم.فاطمه کمی نگرانم کرده . فردا صبح دارم میرم توچال میرم بالا تا پس فردا عصر اگه موبایل آنتن بده بازم یه پست میدم از بالا، خیلی دلم برای کوه...
-
احساس
یکشنبه 4 آذرماه سال 1386 08:24
- وقتی سرت رو رو شونه های کسی می ذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی ... - وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شونه هات میذاره احساس می کنی قوی ترین موجود جهانی... اما وقتی تنها هستی احساس مرگ می کنی... برگرفته از وبلاگ بسیار زیبای بد سکتور
-
فاصله
شنبه 3 آذرماه سال 1386 21:56
میدانی...؟! فاصله رابطهها را عقیم میکند! اصلا ذاتش را انگار اینجور ساختهاند. حالا هرچقدر هم هدایتش کنی از راه دور، هرچقدر هم که مثل یک بچهی بیمار مراقبش باشی که یکوقت سینه پهلو نکند، یکهو مریض می شود. رابطه را حتی اگر به نیستی نکشد به پوچی هدایت میکند. یکهو یکجایی میرسی که فاصلهی زمانی-مکانیای دیگر نیست ولی...
-
خبر بد
شنبه 3 آذرماه سال 1386 15:02
بازم خبر بد ... انگار نمی خواد تمام شه...می خوام گله کنک می خوام غر بزنم. امروز زنگ زدم فاطمه . فاطمه صمیمی ترین دوستش بود، آره بود...می خواستم بهش بگم که بسته ای رو که خواسته بود دارم پست می کنم. تشکر کرد، دیدم صداش یه جوریه گفتم فاطمه خانوم چه خبر؟ حالش خوبه ؟ باهاش حرف زدی ؟ گفت : آره همین صبحیه ، حالش خیلی بد بود...
-
توهم
جمعه 2 آذرماه سال 1386 11:25
همیشه چیزهای که قرار نیست اتفاق بیفته اتفاق میفته. شاید تجربه کرده باشین. همیشه می گفت اینها همش توهمه...شاید می دونست...
-
چرا
جمعه 2 آذرماه سال 1386 11:10
ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن .