روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

زنده از نفس تو

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

نظرات 2 + ارسال نظر
داستان‌گو سه‌شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 07:34 ب.ظ http://Dastangooo.blogsky.com

عشق رو چرا نابود کردی؟/.

عشق من رو نابود کرد...

گنجشک و گربه شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:14 ق.ظ http://visionary.blogfa.com

قشنگ بود .حس خیلی خوبی به آدم میده.اصلا کار عشق همینه......خوشحال میشیم به ما سر بزنی...
با تبادل لینک چطوری؟

ممنونم... فعلا قصد تبادل لینک با کسی ندارم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد