روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

روزی که عشق مرد ...

عشق - عقل - علاقه - زندگی - زندان - جوانی - مرگ - حسرت - آه - نگاه

چی بنویسم...

یگی کمکم کنه...

شده تا حالا قلبتون از قفسه سینه در بید یه چیزی گلوتون فشار بده...

شده له بشین...تا نشین نمیتونین بفهمین...خدا نکنه بشین...

خدایا شکرت

 

نظرات 3 + ارسال نظر
[ بدون نام ] شنبه 10 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 09:43 ب.ظ http://www.wall.blogsky.com

سلام
آره واقعا سخته...

هانی شنبه 10 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 11:38 ب.ظ http://www.aia.blogsky.com

سلام عزیزم
آره میفهمم چی میگی الان که گفتی اشک تو چشام جمع شد می فهمم
خیلییی خیلیی سخته
صبور باش

فرشته یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 09:35 ق.ظ

درسته که نوشتن کمک میکنه. اما گاهی نوشتن باعث میشه موضوع برای آدم سخت تر بشه. یعنی هی آدم مرور میکنه و مشکل و غصه رو بزرگ و عمیق تر میکنه.

نمیگم کاملا حالتون رو درک میکنم. چون فقط خدا و خود شخص از وخامت اوضاع باخبرند. اما اینم میگم که مطمئن باشید یه درد کشیده این طرفها میاد و نوشته هاتونو که میخونه متاسف میشه از اینکه نمیتونه بهتون نشون بده همه چیز با گذشت زمان کمرنگ میشه هرچند که اثرش می مونه مثل یه زخم بدقیافه و دردناک.
خودتون هم باید به خودتون کمک کنید. از من با تجربه قبول کنید. خدا نجاتم داد. باور کنید داشتم از دست میرفتم. اثرش مونده. اما ناگهان زجرم تموم شد. میدونم هرچی هم بگم خواهید گفت: تو که خبری از چیزی نداری بیخودی قضاوت و نصیحت نکن. اگه بگید حق دارید. من هم بابت همین متاسفم که نمیتونم کمکی کنم جز دعا. فقط خودتون میتونید به خودتون کمک کنید. فقط خودتون.

ببخشید باز هم رفتم بالای منبر. شرمنده.

همه این حرفاتون مرهم زخمه... دکترها همیشه آشنا نیستن...
همین که اینجا میاید و توجه می کنین یعنی هنوز گاهی اون زخمه درد می کنه...
کمرنگ...!
آره شاید...شاید...
بعضی از دردها حتی کم رنگ هم نمیشن..
آخه اصلا غصم برای خودم نیست.اون...اون...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد